تبليغاتX
شیدا

شیدا

کجاست آنکه دین وایمان و اهل ایمان را زنده گرداند؟

بياييد به فطرت خويش بازگرديم

بياييد به فطرت خويش بازگرديم

بياييد به فطرت خويش بازگرديم

بياييد به فطرت خويش بازگرديم

بياييد به فطرت خويش بازگرديم

بياييد به فطرت خويش بازگرديم

بياييد به فطرت خويش بازگرديم

بياييد به فطرت خويش بازگرديم

 

 

رمضان ماه زیبای بازگشت به سوی معبود خویش

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/07/17ساعت 6:19  توسط حميد  | 

 

يا فاطمه ادركيني

 

يه روز يه باغبوني يه مرد آسموني

نهالي كاشت ميون باغچه مهربوني

 

مي گفت سفر كه رفتم

يه روز و روزگاري

 

 

اين بوته ياس من مي مونه يادگاري

هر روز غروب عطر ياس تو كوچه مي پيچيد

 

 

ميون كوچه باغا بوي خدا مي پچيد

اونايي كه نداشتن از خوبيها نشونه

 

ديدن كه خوبي ياس باعث زشتي شونه

 

عابراي بي احساس پا گذاشتن روي ياس

 

ساقه هاشو شكستن آدماي بي احساس

 

ياس جون بعد از اون تكيه زدش به ديوار

 

خواس بزنه جوونه اما سر اومد بهار

 

يه باغبونه ديگه شبونه ياس برداشت

 

پنهون زنامحرما تو باغ ديگه اي كاشت

 

هزار ساله كوچه ها پر مي شه از عطر ياس

 

اما مكان اون گل

مونده هنوز ناشناس

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/03/20ساعت 0:56  توسط حميد  | 

زهرچه غير يار استغفرالله

 

 

جلسه هاي هفتگي معمولا شب هاي جمعه بعد از اقامه نماز مغرب و عشا به امامت جناب شيخ برگزار مي شد . ايشان پس از نماز ، در آغاز جلسه ابتدا چند بيت از اشعار مشتمل بر استغفار مرحوم فيض را با نوايي گرم  مي خواند :

 

زهرچه غير يار استغفرالله

زبود مستعار استغفرالله

 

دمي كان بي ياد رويش

از آن دم بي شمار استغفرالله

 

زبان كان تر به ذكر دوست نبود

زسرش الحذر استغفرالله

 

سر آمد عمر و يك ساعت ز غفلت

نگشتم هوشيار استغفرالله

 

جواني رفت و پيري هم سر آمد

نكردم هيچ كار استغفرالله

 

 

 

كيمياي محبت

«يادنامه مرحوم شيخ رجبعلي خياط»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/17ساعت 23:40  توسط حميد  | 

                         ولادت با سعادت خورشيد يازدهم ابالمهدي امام حسن عسكري مبارك

                        شادكام باشيد

+ نوشته شده در  شنبه 1385/02/16ساعت 11:37  توسط حميد  | 

هفته معلم برهمه دلدادگان کوی حق وحقيقت مبارك

 

تا به حال نام سيد خراساني رو شنيده ايد  اين شعر رو بخونيد و نظر تون رو بديد .

 

 

سرخوش ز سبوي غم پنهاني خويشم

چون زلف تو سر گرم پريشاني خويشم

 

در  بزم وصال تو نگويم ز كم و بيش

چون آينه خود كرده ي حيراني خويشم

 

لب باز نكردم به خروشي و فغا ني

من محرم راز دل طوفاني خويشم

 

از شوق شكر خند لبش جان سپردم

شرمنده ي جانان ز گرانجاني خويشم

 

بشكسته تر از خويش نديدم به همه عمر

افسرده دل از خويشم و زنداني خويشم

 

يك چند پيشمان شدم از رندي و مستي

عمر ي است پشيمان ز پشيماني خويشم

 

هر چند امين بسته ي دنيا نيم اما

دلبسته ي ياران خراساني خويشم

 

((رهبر جانان سيد علي خامنه اي))

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/02/13ساعت 23:20  توسط حميد  | 

 

خداوندا ! ولي امرت حضرت آيت الله خامنه اي را تا ظهور حضرت مهدي (عج) زنده ، پاينده و موفق بدار.

 

((شهيد صياد شيرازي))

 

 

درزمان غيبت كبري به كسي منتظر گفته مي شود و كسي مي تواند زندگي كند كه منتظر باشد، منتظر شهادت ، منتظر ظهور امام زمان (عج)

((شهيد مهدي زين الدين))

 

 

از رهير عصاره مكتب بياموزيدم كهچون كوه استوار در مقابل دشمن و چون كاه در مقابل خدا مي ايستد.

((شهيد مجيد بقايي))

 

 

 

من هرگز اجازه نمي دهم كه صداي  حاج همت درو نم گم شود اين سردار خيبر ، قلعه قلب مرا نيز فتح كرده است .

 

((شهيد سيد مرتضي آويني))

                                       شب عاشقان حسين چه شبي  دراز  باشد

                                        تو   بيا   كز   اول   شب  در  صبح  باز  باشد

 

 

                                         ز   محبت    نخواهم     نظر    كنم    بسويت

                                           كه  محبت  صادق  آن  باشد  كه  پاكباز باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/02/13ساعت 23:18  توسط حميد  | 

                                                                     

                                         بسم رب الشهداء والصدیقین

در پوست خود نمي گنجم ، گمشده اي دارم و خویشتن را در قفس محبوس مي بینم و              مي خواهم  از قفس به در آیم ، سیمهاي خاردار مانعند ، من از دنیايی ظاهر فریب مادیات و همه آنچه از خدا بازم مي دارد متنفرم .

شهید حاج محمد ابراهیم همت

 

 

 

مردي از عاشقان جا مانده است                           

در فراخوان عشق جا مانده است

در زمان عبور قافله ها

هان بپرسيد او كجا مانده است

چشم هايي پر از تكلم داشت

او كه اين گونه بي صدا مانده است

يادهايي هميشه سبز و سترگ

در دل كوچه هاي ما مانده است

بوي عطر نجيب و خون آلود

در گذر گاه كوچه هامانده است

بالهاي صعود و پروازند

دستهايي كه بر دعا مانده است

 

شهادت قلبي است كه خون حيات را در شريانهاي سياه حق مي دواند و آن را نزنده مي گرداند اگر شهيد نباشد خورشيد طلوع نمي كند و زمستان سپري نمي شود . اگر شهيد نباشد چشمه هاي اشك مي خشكد ، قلب ها سنگ مي شود و ديگر نمي شكند و سرنوشت انسان به شب تاريك شقاوت انتها مي گيرد و اميد صبح و انتظار در سراب يأس گم مي شود.

 

 

  

+ نوشته شده در  شنبه 1385/02/09ساعت 15:51  توسط حميد  | 

از رجعت چه مي دانيد ؟

 

بسيار جاي تاسف دارد كه خود را مسلمان مي دانيم و از آن بالاتر مدعي هستيم كه از شيعيان امير المؤمنين هستيم ، به پيروي از امامانمان خود را فرزندان دليل و استدلال مي دانيم ، دم از عقل وخرد و آزاد انديشي ميزنيم مي گوييم : منطقي حرف بزن و ...

اما ....

 

در اين وبلاگ سعي مي كنم تا به طور خلاصه و مفيد نگاهي به مسائل اعتقاديمان داشته با شم، باشد كه مورد رضايت خداوند متعال باشد و شايد وادار شويم تا بيشتر در اين وادي بيانديشيم.

 

مفهوم رجعت

 

رجعت در لغت به معناي (( بازگشت)) بكار مي رود و در اصطلاح به بازگشت گروهي از مردگان به اين جهان همزمان با قيام جهاني حضرت مهدي (عليه اسلام) گفته مي شود ، و طبعا باز گشت اين گروه قبل از فرا رسيدن  رستاخيز خواهد بود.

 

فقيه ومتكلم تواناي شيعي ،شيخ مفيد مي فرمايد:

 

(( خداوند شماري از امت محمد_ صلي الله عليه و آله_ را بعد از مرگشان و پيش از برپايي قيامت بر مي انگيزد، و اين از اختصاصات مذهب آل محمد عليه السلام مي باشد،

و قران بر درستي آن گواهي مي دهد )).

دانشمند متبحر شيعه در قرن چهارم ، سيد مرتضي علم الهدي پيرامون رجعت از نظر شيعه مي نويسد :

 

((عقيده شيعه اماميه چنين است كه خداوند متعال به هنگام ظهور امام زمان حضرت مهدي _عجل الله تعالي فرجه الشريف _ گروهي از شيعيان را كه پيش از قيام آن حضرت از دنيا رفته اند ، به دنيا باز مي گردند تا آنان به پاداش ياوري و همراهي و درك حكومت آن وجود مقدس نائل آيند، و نيز برخي از دشمنان حضرتش را زنده مي كند تا از ايشان انتقام گيرد ، بدين ترتيب كه  آشكاري حق و بلندي مرتبت پيروان حق را بنگرند و اندوهگين شوند)).۱

 

 امام صادق (عليه السلام) درباره رجعت كنندگان مي فرمايند:

 

إن الرجعة ليست بعامة، وهي خاصة، لايرجع الا من محض الايمان محضا او محض الشرك محضا .۲

 

پديده رجعت همگاني نيست، بلكه به جمعي محدود اختصاص دارد. و جز مؤمنان راستين و مشر كان فرورفته در منجلاب كفر وشرك، هيچكس به دنيا باز نمي گردد.

 

 

 

 ادامه دارد....

          

اگر در زمينه مسائل كلامي سؤالي ويا شبهه اي داريد به سايت انديشه قم رجوع كنيد ويا با ايميل بفرستيد تا جواب داده شوند؟

 ---------------------------------------------------       

 1- بحار الا نوار جلد 53 /138 به نقل از كتاب رجعت (حسن طارمي) زير نظر استاد سبحاني   دفتر انتشارات اسلامي      

 ۲-بحار الانوار ج۵۳/۳۹حدیث۱


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/07ساعت 23:39  توسط حميد  | 

اللهم صل علی محمد و آل محمد


 

*      هر چه آدم پيرتر مي شود ، دو صفت در او جوانتر مي گردد :   حرص و آرزو

 

          *      دو گروه از امت من هستند كه اگر صلاح يابند ، امت من صلاح مي يابد و اگر فاسد شوند ، امت من فاسد مي شود : علما وحكام .

 

*      شما همه شبان و مسئول نگاهداري يكديگريد .

 

     نمي توان همه را به مال راضي كرد اما به حسن خلق ، مي توان.

 

*      ناداري بلاست . از آن بدتر ، بيماري تن، و از بيماري تن دشوارتر، بيماري دل.

 

*      مؤمن همواره در جستوي حكمت است.

 

*      از نشر دانش نمي توان جلو گرفت.

 

*      دل انساني همچو پري است كه در بيابان به شاخه درختي آويزان باشد ؛ از وزش بادها از وزش بادها دائم در انقلاب است و زير ورو مي شود.

 

*      مسلمان آن است كه مسلمان از دست و زبان او در آسايش باشند .

 

*      رهنماي به كار نيك ، خود كننده آن كار است.

 

*      هر دل سوخته اي را عاقبت پاداشي است .

 

*      بهشت زير قدمهاي مادران است.

 

*      در رفتار با زنان، از خدا بترسيد و آنچه درباره آنان شايد ، از نيكي دريغ ننماييد.

 

*      پرور دگار همه يكي است و پدر همه يكي . همه فرزند آدميد وآدم از خاك است . گرامي ترين شما نزد خداوند پرهيز كارترين شماست .

 

*      از لجاج بپرهيزيد كه انگيزه آن ، ناداني و حاصل آن ، پشيماني است

 

*      بدترين مردم كسي است كه گناه را نبخشد و از لغزش چشم نپوشد، و باز از او بدتر كسي است كه مردم از گزند او در امان و به نيكي او اميدوار نباشند.

 

*      خشم مگير و اگر گرفتي، لختي در قدرت كردگار بينديش .

 

*      چون تو را ستايش كنند، بگو اي خدا مرا بهتر از آنچه گمان دارند بساز و آنچه را از من نمي دانند بر من ببخش و مرا مسئول آنچه مي گويند قرار مده.

 

*      به صورت متملقين خاك بپاشيد.

 

*      اگر خدا خير بنده اي را اراده كند ، نفس او را واعظ و رهبر او قرار مي دهد.۱

 

 

 

 

------------------------------------------------------------

۱- همه از پيامبر اعظم (صلي الله عليه و‌ آله ) بر گرفته از سيري در سيره نبوي اثر استاد شهيد مطهري (ره) صفحه 286

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/07ساعت 23:36  توسط حميد  | 

مسلك وهابى منسوب به شيخ محمد فرزند «عبد الوهاب» نجدى است كه اين نسبت از نام پدر او «عبد الوهاب» گرفته شده است‏.

شيخ محمّد در سال ۱۱۱۵ هجرى قمرى در شهر «عيينه» از شهرهاى «نجد» تولد يافت. پدرش در آن شهر قاضى بود. شيخ از كودكى به مطالعه كتب تفسير و حديث و عقائد سخت علاقه داشت، و فقه حنبلى را نزد پدر خود كه از علماء حنبلى بود، آموخت، وى از آغاز جوانى بسيارى از اعمال مذهبى مردم «نجد» را زشت مى‏شمرد.

شيخ محمد» پس از مرگ پدر به اظهار عقايد خود و انكار قسمتى از اعمال مذهبى مردم پرداخت، و جمعى از مردم «حريمله» از او پيروى كردند و كار وى شهرت يافت. وى از شهر «حريمله» به شهر «عيينه» رفت. رئيس عيينه در آن وقت «عثمان بن حمد» بود.

>>عثمان» شيخ را پذيرفت و او را گرامى داشت و در نظر گرفت وى را يارى كند.

»شيخ محمد» نيز در مقابل، اظهار اميدوارى كرد كه همه اهل «نجد» از «عثمان بن حمد» اطاعت كنند. خبر دعوت «شيخ محمد» و كارهاى او به امير «احسا» رسيد. وى نامه‏اى براى «عثمان» نوشت كه نتيجه‏اش اين شد كه «عثمان» شيخ را نزد خود خواند. عذر او را خواست. «شيخ محمد» به او پاسخ داد كه اگر مرا يارى كنى تمام نجد را مالك مى‏شوى. اما عثمان از او اعراض كرد و او را از شهر «عيينه» بيرون راند.

>>شيخ محمد» در سال 1160 پس از آنكه از «عيينه» بيرون رانده شد، رهسپار «درعيه» از شهرهاى معروف «نجد» گرديد. در آن وقت امير «درعيه» «محمد بن مسعود» (جد آل سعود) بود. وى به ديدن «شيخ» رفت و عزت و نيكى را به او مژده داد. شيخ نيز قدرت و غلبه بر همه بلاد «نجد» را به وى بشارت داد، و بدين ترتيب ارتباط ميان «شيخ محمد» و «آل سعود» آغاز گردید.

 «محمد بن عبد الوهاب» به توحيد، اما توحيد غلطى كه او مى‏گفت دعوت مى‏كرد هر كس مى‏پذيرفت خون و مالش سالم مى‏ماند، و گر نه خون و مالش مانند كفار حربى حلال و مباح بود.

كسانى كه با عقايد او موافقت مى‏كردند و دعوت او را مى‏پذيرفتند بايد با او بيعت نمايند و اگر كسانى به مقابله برخيزند بايد كشته شوند و اموالشان تقسيم گردد. طبق اين رويه مثلا از اهالى يك قريه به نام «فصول» در شهر «احسا» سيصد مرد را به قتل رسانيدند و اموالشان را به غارت بردند.

»شيخ محمد بن عبد الوهاب» در سال ۱۲۰۶ درگذشت.

 برگرفته از كتاب آيين وهابيت تاليف  حضرت آيت الله سبحاني (دامت بركاته)

 

در مورد وهابيت و جواب بر شبهات وهابيت به بخش پيوندها ، انديشه قم رجوع شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/02/05ساعت 11:58  توسط حميد  |